اپیزود
سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادی
divan khial
-
۱۷ تیر ۱۴۰۵
|
0 : دنبال کننده
سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادیکه روزی چشمهایم را،به دنیایی نمیدادیسلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آییو میدانم برای من،امیدی رفته بر بادیبه خاطر داریَم آیا؟!به خاطر دارمت آری!سلام ای باور پاکی،که از چشمم نیفتادیقلم آبستنِ بغضی،که میپیچد به خود هرشبو میزاید تو را با درد، ادامه...سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادیکه روزی چشمهایم را،به دنیایی نمیدادیسلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آییو میدانم برای من،امیدی رفته بر بادیبه خاطر داریَم آیا؟!به خاطر دارمت آری!سلام ای باور پاکی،که از چشمم نیفتادیقلم آبستنِ بغضی،که میپیچد به خود هرشبو میزاید تو را با درد،شبیهِ حس ِ میلادیاسیر عشق من بودی،زمانی...لحظه ای...روزیرهایت کردم و گفتم:پرستویم تو آزادی!نوشتی:بی تو میمیرم،خرابت میشوم عمریکنون فردای دیروز است،ببین حالا چه آبادی!!عروس اطلسی هایم ،اگر رفتی خیالی نیستاگر دل عقده ها دارد،ندارد هیچ ایرادیغزل نخ میشود هر شب،قلم سوزن که میچرخدو میدوزد برای من،کت و شلوار دامادیو در آغوش میگیرم،تو را هر شب،نمیبینی؟!که با هر واژه ی شعرم،عجینی،مثل همزادی!سکوتم را نکن باور،خودت هم خوب میدانیکه در اشعار من چیزی،شبیهِ داد و فریادیحقیقت زهر تلخی بود،که آگاهانه نوشیدماز این هم تلخ تر باشی،همان شیرین فرهادی بستن