دیگر این ابر بهاری جان باریدن ندارد
این گل خشکیده دیگر ارزش چیدن ندارد
این همه دیوانگی را با که گویم با که گویم
آبروی رفتهام را در کجا باید بجویم
پیش چشمم چون به نرمی میخرامی میخرامی
در درونم مینشیند شوکران تلخ کامی
نام تو چون قصه هرشب مینشیند بر لب من
غصهات پایان ندارد در هزار و یک شب من
روی بالینم به گریه نیمه شب سر می گذارم من
از تو این دیوانگی را هدیه دارم هدیه دارم من
ای نهال سبز تازه فصل بی بارم تو کردی تو
بی نصیب و بی قرار و زار و بیمارم تو کردی تو
غم عشق تو مادر زاد دارم نه از آموزش استاد دارم
بدان شادم که از یمن غم تو خراب آبادِ دل آباد دارم
خراب آباد دل آباد دارم
ای دریغا ای دریغا
از جوانی از جوانی
سوخت و دود هوا شد
پیش رویم زندگانی
با خودت این نیمه جان را
این دل بی آشیان را
تا کجاها تا کجاها
میکشانی میکشانی
ای نهال سبز تازه
فصل بی بارم تو کردی تو
بی نصیب و بی قرار و
زار و بیمارم تو کردی تو
طاقت ماندن ندارم
آه ای دنیا خداحافظ
می روم تنهای تنها
ای گل زیبا خداحافظ
محسن چاوشی و سینا سرلک
ای دریغاLet us know if these lyrics need correction