برای شام آخر مشکلی در کار ما افتاد
ای عشق
مسوزانم که از داغ شقایقها خبر دارم
ای عشق ای عشق ای عشق
تو در مهمانی سوته دلان لب فرو بسته چه کردی
ای عشق ای عشق ای عشق
تو از سیلاب اشک پاک مظلومان دل خسته چه دیدی
ندانستی که من تنها و سرگردان
میان کوچههای شب چه میکردم
نپرسیدی که آخر خسته از قهر سیه چشمان
به دنبال چه میگشتم
زبانم لال زبانم لال نبودی و ندیدی که من آنجا
شاهد شب زنده داری خدا بودم
ای عشق
شاید در این تباهیها
در این همیشه باقیها
داستانی ناگفتنی بوده است
در خلوت تمامی بیراهههای من
چه بیراهه رفتیم ای دوست
تا بهت عاشقانه ی خویش
تا اولین تا اولین حکایت باقی
تو دیوانه تو زنجیری این شهر پر از غصه
نپرسیدی که من تنها و سرگردان
میان کوچههای شب چه میکردم
ندانستی که از داغ شقایق ها
چرا در شام آخر قصه میگفتم
لالا لالا غم بی همزبونی گل عاشق
همه شب زخمه بر تار دلم میزد
بدان ای عشق که میلرزد دلم اما
دگر اشکی برای تو نمیریزد
زبانم لال زبانم لال نبودی و ندیدی که من آنجا
شاهد شب زنده داری خدا بودم
ای عشق
فرامرز آصف
سوته دلانLet us know if these lyrics need correction