اميد جانم
ز سفر باز آمد
شکر دهانم
ز سفر باز آمد
اميد جانم
ز سفر باز آمد
شکر دهانم
ز سفر باز آمد
عزيز آن که بیخبر
به ناگهان رود سفر
چو ندارد ديگر دلبندی
به لبش ننشيند لبخندی
چو غنچه سپيده دم
شکفته شد لبم ز هم
که شنيدم يارم باز آمد
ز سفر غمخوارم باز آمد
همچنان که عاقبت
پس از همه شب بدمد سحر
ناگهان نگار من
چنان مه نو آمد از سفر
همچنان که عاقبت
پس از همه شب بدمد سحر
ناگهان نگار من
چنان مه نو آمد از سفر
من هم پس از آن دوری
بعد از غم مهجوری
يک شاخهی گل بردم به برش
يک شاخهی گل بردم به برش
ديدم که نگار من سرخوش
ز کنار من بگذشت و به بر يار دگرش
بگذشت و به بر يار دگرش
وای از آن گلی که دست من بود
خموش و يک جهان سخن بود
خموش و يک جهان سخن بود
گل که شهره شد به بیوفايی
ز ديدن چنين جدايی
ز غصه پاره پيرهن بود
ز غصه پاره پيرهن بود
فرزاد فرزین
امید جانمLet us know if these lyrics need correction