ای سرزمین خورشید و صبح و سپیده
از روشنایی بر شب نقابی کشیده
رخت سپید نور بر تن
جانت حریر و جسمت آهن
ایران من ایران روشن
فردای ما را فر و فروغ و امیدی
خورشید و ماهی در ظلمت شب دمیدی
بگذر از این آشفته خوابان
راهی فردا شو شتابان ایران من ایران تابان
در قعر ناپیدای شب عشق تو آشیانه
خوش میدرخشد نام تو در ظلمت زمانه
تو آسمان شور و شکوه و سروری تو نوری
شب زندهداران کویت از تیرگی گذشتند
خط طلوعی دگر را بر بام شب نوشتند
در اوج شبهای بیخواب مهر تو جلوه گر باد
همواره در نگاهت هنگامهای دگر باد
چه رازی نهان مانده در بغض طولانی تو
چه ناگفتهای مانده در خط پیشانی تو
با من بگو از اوج شب تاریک زمان
ایران ایران ای قصه تا ابد جاودان
در گوش جان عاشقانه بخوان ایرانم ایران
ای قصه تا ابد جاودان
در گوش جانم ترانه بخوان ایرانم ایرانم
در قعر ناپیدای شب عشق تو آشیانه
خوش میدرخشد نام تو در ظلمت زمانه
تو آسمان شور و شکوه و سروری تو نوری
شب زندهداران کویت از تیرگی گذشتند
خط طلوعی دگر را بر بام شب نوشتند
در اوج شبهای بیخواب مهر تو جلوه گر باد
همواره در نگاهت هنگامهای دگر باد
چه رازی نهان مانده در بغض طولانی تو
چه ناگفتهای مانده در خط پیشانی توLet us know if these lyrics need correction