در شهر سکوت هم چو فریاد رفتم از یاد
چون ساز جدا مانده ز استاد رفتم از یاد
چون برگ خزان خسته ز بیداد رفتم از یاد
زان شعله که بر خشک و تر افتاد رفتم از یاد
افسوس افسوس از تو ای زمانه
عشق و آرزوها رفته به باد
فریاد فریاد از دست تو
فریاد فریاد فریاد رفتم دگر از یاد
فریاد فریاد از دست تو
فریاد فریاد فریاد رفتم دگر از یاد
در دهر سکوت هم چو فریاد رفتم از یاد
چون ساز جدا مانده ز استاد رفتم از یاد
چون برگ خزان خسته ز بیداد رفتم از یاد
زان شعله که بر خشک و تر افتاد رفتم از یاد
افسوس افسوس از تو ای زمانه
عشق و آرزوها رفته به باد
بسته ام خدایا کتاب ناتمامی
کو برای گفتن پیامی و کلامی
مانده در گلویم قصههای بیداد
وه چه سرنوشتی زندگی به من داد
وه چه سرنوشتی زندگی به من داد
فریاد فریاد از دست تو
فریاد فریاد فریاد رفتم دگر از یاد
در شهر سکوت هم چو فریاد رفتم از یاد
چون ساز جدا مانده ز استاد رفتم از یاد
چون برگ خزان خسته ز بیداد رفتم از یاد
زان شعله که بر خشک و تر افتاد رفتم از یاد
افسوس افسوس از تو ای زمانه
عشق و آرزوها رفته به باد
لیلا فروهر
فریادLet us know if these lyrics need correction