درویش من درویش من
یار هم کیش من
تو ترک این آشنا مکن
به حال خویشم رها مکن
درویش من درویش من
یگانه خویش من
ببین چه بی همزبان شدم
به صد نشان بی نشان شدم ببین
اگر که درهای میکده
به دست مستان شکسته شد
تبسم پیر می فروش
امید دلهای خسته شد
ای جان من جانان من
مرو بی من مرو
گم گشتهام مرو بی من مرو
چه گویم از آنچه دیدهام
که لعن دندان گزیدهام
درویش من درویش من
یار هم کیش من
تو ترک این آشنا مکن
به حال خویشم رها مکن
درویش من درویش من
یگانه خویش من
ببین چه بی همزبان شدم
به صد نشان بی نشان شدم ببین
رفیق و همدم در این دیار
ز بخت بد کیمیا شده
نمی تپد قلب عاشقم
که خون دل که خون دل بی بها شده
اگر که بغضم شکسته شد
گلایه با صد زبان نبود
دلیل شب گریه ها ی من
شکایت از شکایت از این و آن نبود
اگر چو پروای جسم من بسوزد و جان رها کند
بدان که خاکسترم تو را در آسمانها صدا کند
درویش من درویش من
یار هم کیش من
تو ترک این آشنا مکن
به حال خویشم رها مکن
درویش من درویش من
یگانه خویش من
ببین چه بی همزبان شدم
به صد نشان بی نشان شدم ببین
درویش من درویش من
یار هم کیش من
تو ترک این آشنا مکن
به حال خویشم رها مکن
درویش من درویش من
یگانه خویش من
ببین چه بی همزبان شدم
به صد نشان بی نشان شدم ببین
فرامرز آصف
درویشLet us know if these lyrics need correction