میان خاک سر از آسمان درآوردیم
چقدر قمری بی آشیان درآوردیم
وجب وجب تن این خاک مرده را کندیم
چقدر خاطرهی نیمه جان درآوردیم
به حیرتیم که ای خاک پیر با برکت
چقدر از دل سنگت جوان درآوردیم
چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم
ز خاک تیره ولی استخوان درآوردیم
شما حماسه سرودید و ما به نام شما
فقط ترانه سرودیم و نان در آوردیم
برای اینکه بگوییم با شما بودیم
چقدر از خودمان داستان در آوردیم
و آبهای جهان تا از آسیاب افتاد
قلم به دست شدیم و زبان درآوردیم
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
هر سه بر گردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه سر دارد به سامان میرسد
آنکه جان دارد به جانان میرسد
هر که گرد شعله چون پروانه است
پیکر صد پارهاش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش میرسد
بوی باروت از لباسش میرسد
ماشهی یک تانک بر پوتین دوست
آنچه میگویی شهید زنده اوست
هم قطارانی که پشت سنگرند
استخوانها را به خانه میبرند
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکهی خونین شده تسبیحشان
قطره بودن وانگهی دریا شدن
از پلاکی گم شده پیدا شدن
عاشقی که تن برایش گور شد
دست از جان شست تا منصور شد
دیدهام دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاح الله رفت
دیدهام دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاح الله رفت
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
هر سه بر گردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه سر دارد به سامان میرسد
آنکه جان دارد به جانان میرسد
علیرضا عصار
ارغوانLet us know if these lyrics need correction