دوباره پشت گریههای بی تو پنهانم
منم که بغض تلخ کوچههای تهرانم
شبیه خاطراتمان شبیه بارانم
بیا که آه دوریت گرفته دامانم
بی تو هر شب این دیوانگی را گریه کردم
ای کاش گفته بودم بعد تو تعبیر دردم
ای عشق راه دورم از تو را باور نکردم
جانا جز تو در قلبم کسی فرمانروا نیست
این بغض بر من دیوانهی رویت روا نیست
بازآ در نگاه خیس من جز تو حسی آشنا نیست
گوشه گوشه از این شهر خالی
بی تو بودم ولی با چه حالی
هی خیابان برگ و باران
هی پرسههایم با دلی آشفته
از این درد پنهان
باز دلتنگی و بغض
و لحظههای تلخ تهران
غم گرفته دلم را در آغوش
زنده ماندم ولی سرد و خاموش
هی خیابان برگ و باران
هی میروم بی تو
به راهی رو به پایان
باز دلتنگی و بغض
و لحظههای تلخ تهران
بی تو هر شب این دیوانگی را گریه کردم
ای کاش گفته بودم بعد تو تعبیر دردم
ای عشق راه دورم از تو را باور نکردم
جانا جز تو در قلبم کسی فرمانروا نیست
این بغض بر من دیوانهی رویت روا نیست
بازآ در نگاه خیس من جز تو حسی آشنا نیستLet us know if these lyrics need correction