بشوم یا بشوی یا بشود عاشق تو
دل بیچارهی من عاشق و بیمار شده
بخرم یا بخری یا بخرد ناز تو را
دل بیعاطفهات باز طلبكار شده
بروم یا بروی یا برود با دل تو
دل تنهای من از آه تلنبار شده
من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
برسم یا برسی یا برسد آخر راه
دل دلواپس من مانده و سربار شده
بکنم یا بكنى یا بكند از همه دل
دل بی حوصله ام بی کس و غم دار شده
بزنم یا بزنی یا بزند قید تو را
دل من خانهى ويرانه و آوار شده
من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم كه به دست تو اسير افتادمLet us know if these lyrics need correction