اپیزود
پادکست میوسن - ZHR رفقای محو شده - قسمت 30
miocene
-
۱۹ خرداد ۱۴۰۲
|
3 : دنبال کننده
رفیقامو گم کردم، با هم میومدیم،یه لحظه مکث کردم، خم شدم بند کفشمو محکم ببندم،بلند شدم دیدم هیچکی نیست،اونا تمام خاطراتم و تعریفم بودند،الان نمیدونم بگم من کیم کجا زندگی میکنم، وقتی کسی نباشه که تاییدت کنه...در این ماجرا برشی از اشعار شاملو و حافظ استفاده شده، در تیکه پازل دیگه ای ادامه...رفیقامو گم کردم، با هم میومدیم،یه لحظه مکث کردم، خم شدم بند کفشمو محکم ببندم،بلند شدم دیدم هیچکی نیست،اونا تمام خاطراتم و تعریفم بودند،الان نمیدونم بگم من کیم کجا زندگی میکنم، وقتی کسی نباشه که تاییدت کنه...در این ماجرا برشی از اشعار شاملو و حافظ استفاده شده، در تیکه پازل دیگه این قسمت، از صدا و متن دوست خوبم بانو شقایق هم استفاده شده و ممنون از لطفتش.امیدوارم برای این قسمت ذهنتون رو باز کنین بدون هیچ نویز اضافهای مسیر وارد شدن تک تک جملههارو باز کنین،میوسن رو به دوستای همفکرتون هم پیشنهاد بدین.پ.ن: میوسن در در شبکهها اجتماعی هم میتونین دنبال کنین.پادکست میوسن، تلنگرهایی به خودمون، با روایتهای چندلایه،کمی ذهن آزاد و اندکی وقت واسه شنیدنش کافیه.در شبکههای اجتماعی هم میتونین میوسِن رو دنبال کنین:اینستاگرام:https://instagram.com/miocenepod توئیتر:https://twitter.com/miocenepod کانال تلگرام:https://t.me/miocene بستن