اپیزود
جان منی چون یکی است جان من و جان تو
divan khial
-
۱۷ تیر ۱۴۰۵
|
0 : دنبال کننده
سیر نیم سیر نیاز لب خندان توای که هزار آفرینبر لب و دندان توای که هزار آفرینبر لب و دندان توهیچ کسی سیر شدای پسر از جان خویشجان منی چون یکی استجان من و جان توتشنه و مستسقیممرگ و حیاتم ز آبدور بگردان که منبنده دوران توسیر نیم سیر نیاز لب خندان توای که هزار آفرینبر لب و دندان توجان ادامه...سیر نیم سیر نیاز لب خندان توای که هزار آفرینبر لب و دندان توای که هزار آفرینبر لب و دندان توهیچ کسی سیر شدای پسر از جان خویشجان منی چون یکی استجان من و جان توتشنه و مستسقیممرگ و حیاتم ز آبدور بگردان که منبنده دوران توسیر نیم سیر نیاز لب خندان توای که هزار آفرینبر لب و دندان توجان منی چون یکی استجان من و جان توجان منی چون یکی استجان من و جان توپیش کشی میکنیپیش خودم کش تمامتا که برآرد سرمسر ز گریبان توگرچه دو دستم بخستدست من آن تو استدست چه کار آیدمبیدم و دستان توعشق تو گفت ای کیادر حرم ما بیاتا نکند هیچ دزدقصد حرمدان توگفتم ای ذوالقدمحلقه این در شدمتا که نرنجد ز منخاطر دربان توگفت که هم بر دریواقف و هم در بریخارج و داخل توییهر دو وطن آن توگفت که هم بر دریواقف و هم در بریخارج و داخل توییهر دو وطن آن توسیر نیم سیر نیاز لب خندان توای که هزار آفرینبر لب و دندان توجان منی چون یکی استجان من و جان توجان منی چون یکی استجان من و جان توخامش و دیگر مخوانبس بود این نزل و خوانتا به ابد روم و ترکبرخورد از خوان توتا به ابد روم و ترکبرخورد از خوان تو بستن