اپیزود
صبح می خندد و من گریه کنان از غم دوست
divan khial
-
۱۷ تیر ۱۴۰۵
|
0 : دنبال کننده
ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوستای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوستکه کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوستکه کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوستصبح میخندد و من گریهکنان از غم دوستای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوستبر خودم گریه همیآید و بر خندهٔ توتا تبسّم چه کنی بیخبر از مَبْسَم د ادامه...ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوستای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوستکه کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوستکه کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوستصبح میخندد و من گریهکنان از غم دوستای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوستبر خودم گریه همیآید و بر خندهٔ توتا تبسّم چه کنی بیخبر از مَبْسَم دوستای نسیم سحر از من به دلارام بگویکه کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوستای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوستای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوستکه کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوستکه کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوستگو کمِ یار برای دل اغیار مگیردشمن این نیک پسندد که تو گیری کم دوستتو که با جانب خصمت به ارادت نظرستبه که ضایع نگذاری طرف معظم دوستمن نه آنم که عدو گفت، تو خود دانی نیککه ندارد دل دشمن خبر از عالم دوستنی نی ای باد مرو حال من خسته مگوینی نی ای باد مرو حال من خسته مگویتا غباری ننشیند به دل خرم دوستتا غباری ننشیند به دل خرم دوستای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوستای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوستکه کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوستکه کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوستهر کسی را غم خویشست و دل سعدی راهمه وقتی غم آن تا چه کند با غم دوست بستن