اپیزود
من، بیخود و تو، بیخود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟
divan khial
-
۱۷ تیر ۱۴۰۵
|
0 : دنبال کننده
من، بیخود و تو، بیخود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟ما را کِه بَرَد خانِه؟من، چند، تو را گفتم: «کم خور دو سه پیمانه!»؟من، بیخود و تو، بیخود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟من، چند، تو را گفتم: «کم خور دو سه پیمانه!»؟در شهر، یکی کس را هشیار نمیبینمهر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانهشوریده و ادامه...من، بیخود و تو، بیخود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟ما را کِه بَرَد خانِه؟من، چند، تو را گفتم: «کم خور دو سه پیمانه!»؟من، بیخود و تو، بیخود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟من، چند، تو را گفتم: «کم خور دو سه پیمانه!»؟در شهر، یکی کس را هشیار نمیبینمهر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانهشوریده و دیوانهجانا! به خرابات آ تا لذَّتِ جان بینیجان را چِه خوشی باشد، بیصحبتِ جانانه؟هر گوشه، یکی مستی، دستی ز برِ دستیوان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانهمن، بیخود و تو، بیخود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟ما را کِه بَرَد خانِه؟ما را کِه بَرَد خانِه؟تو، وقفِ خراباتی، دخلت، مِی و خرجت مِیزین وقف به هشیاران، مسپار یکی دانهای لولیِ بربطزن! تو، مستتری یا من؟ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانهتو، مستتری یا من؟ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانهاز خانه بُرون رَفتم، مستیم به پیش آمددر هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانهچون کشتیِ بیلنگر، کژ میشد و مَژ میشدوز حسرتِ او مرده، صد عاقل و فرزانهمن، بیخود و تو، بیخود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟من، چند، تو را گفتم: «کم خور دو سه پیمانه!»؟کم خور دوسه پیمانهگفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخَر زد و گفت: «ای جان!نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانهنیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دلنیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه»نیمیم ز جان و دلگفتم که: «رفیقی کن با من که منم خویشت»گفتا که: «بنشناسم، من، خویش ز بیگانه»من، خویش ز بیگانهمن، بیدل و دستارم، در خانهٔ خَمّارمیک سینِه سخن دارم، هین شرح دهم یا نه؟هین شرح دهم یا نهدر حلقهٔ لنگانی، میبایدْت لنگیدناین پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلیانه؟سرمستِ چنان خوبی، کی کم بوَد از چوبی؟برخاست فغان آخر، از اُستُنِ حنّانهمن، بیخود و تو، بیخود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟ما را کِه بَرَد خانِه؟ما را کِه بَرَد خانِه؟شمسالحقِ تبریزی! از خلق چه پرهیزی؟اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فتّانهصد فتنهٔ فتّانهما را کِه بَرَد خانِه؟ بستن