اپیزود
هله نومید نباشی که تو را یار براند
divan khial
-
۱۷ تیر ۱۴۰۵
|
0 : دنبال کننده
هله نومید نباشی که تو را یار براندگرت امروز براند نه که فردات بخواند؟در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جاز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاندو اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرهاره پنهان بنماید که کس آن راه نداندهله نومید نباشی که تو را یار براندگرت امروز براند نه که فردات بخواند؟نه ادامه...هله نومید نباشی که تو را یار براندگرت امروز براند نه که فردات بخواند؟در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جاز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاندو اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرهاره پنهان بنماید که کس آن راه نداندهله نومید نباشی که تو را یار براندگرت امروز براند نه که فردات بخواند؟نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّدنهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاندچو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُرتو ببینی دم یزدان به کجاهات رساندهله نومید نباشی که تو را یار براندگرت امروز براند نه که فردات بخواند؟به مثَل گفتهام این را و اگر نه کرَم اونکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاندهمگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشدبدهد هر دو جهان را و دلی را نرمانددل من گرد جهان گشت و نیابید مثالشبه که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟هله نومید نباشی که تو را یار براندگرت امروز براند نه که فردات بخواند؟دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالشبه که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟هله خاموش که بیگفت از این می همگان رابچشاند بچشاند بچشاند بچشاند بستن