اپیزود
ای جانک من چونی
divan khial
-
۱۷ تیر ۱۴۰۵
|
0 : دنبال کننده
ای جانک من چونییک بوسه به چند ای جانیک تنگ شکر خواهمزان شکرقند ای جانای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جانیک تنگ شکر خواهم زان شکرقند ای جانای جانک خندانم من خوی تو می دانمتو خوی شکر داری بالله که بخند ای جانبالله که بخند ای جانبالله که بخند ای جانیک بوسه به چند ای جانیک بوسه به ادامه...ای جانک من چونییک بوسه به چند ای جانیک تنگ شکر خواهمزان شکرقند ای جانای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جانیک تنگ شکر خواهم زان شکرقند ای جانای جانک خندانم من خوی تو می دانمتو خوی شکر داری بالله که بخند ای جانبالله که بخند ای جانبالله که بخند ای جانیک بوسه به چند ای جانیک بوسه به چند ای جانمن مرد خریدارم من میل شکر دارمای خواجه عطارم دکان بمبند ای جانبر نام و نشان او رفتم به دکان اوگفتم که سلام علیک ای سرو بلند ای جانای سرو بلند ای جانای شکرقند ای جانبالله که بخند ای جانبالله که بخند ای جانهر چند که عیاری پرحیله و طراریاین محنت و بیماری بر من مپسند ای جاناز بهر دل ما را در رقص درآ یاراوز ناز چنین می کن آن زلف کمند ای جاندر رقص درآ یارادر رقص درآ یاراآن زلف کمند ای جانآن زلف کمند ای جانای پیش رو خوبان ای شاخ گل خندانبنمای که دلبندان چون بوسه دهند ای جانمن بنده بر این مفرش می سوزم من خوش خوشمی رقصم در آتش مانند سپند ای جانمیرقصم در آتشمانند سپند ای جانبالله که بخند ای جانبالله که بخند ای جانیک بوسه به چند ای جانیک بوسه به چند ای جانای جانای جانبالله که بخندای جان بستن