قصه های کودک -گربه تیز چنگال ماهیچه دوست - قسمت اول
qesehaye kodakane -
۱۵ تیر ۱۴۰۵
|
10 : دنبال کننده
یکی بود و یکی نبود، سالها پیش گربه ای زندگی می کرد که همه موشها از دست این آقا گربه جان به لبشان رسیده بود. در تمام شهر و اطراف آن هیچ موشی نبود که وقتی نام تیزچنگال ماهیچه دوست یعنی همین آقا گربه را بشنود به لرزه نیفتد یا وقتی از دور او را ببیند از جان خودش نا امید نشود. از هیبت ادامه...یکی بود و یکی نبود، سالها پیش گربه ای زندگی می کرد که همه موشها از دست این آقا گربه جان به لبشان رسیده بود. در تمام شهر و اطراف آن هیچ موشی نبود که وقتی نام تیزچنگال ماهیچه دوست یعنی همین آقا گربه را بشنود به لرزه نیفتد یا وقتی از دور او را ببیند از جان خودش نا امید نشود. از هیبت و یال و کوپال و چنگ و دندانهایش نپرسید که هر چه بگویم کم گفته ام، گربه نگو بگو شیر، شیر نگو بگو ببر و پلنگ، ببر و پلنگ نگو بگو اژدها. بستن
این کانال پادکست مخصوص بچه هامون و بچه گیامونه ، خیلی از ما دهه 60 تی ها با یه سری از این قصه ها زندگی کردیم
تو این برنامه میخواییم قصه های کودکی و کلا هر چیزی میتونه برای خودمون و کوچولوهای گلمون جذاب باشه قرار بدیم .