اپیزود
دزدیده چون جان میروی اندر میان جان من
divan khial
-
۱۷ تیر ۱۴۰۵
|
0 : دنبال کننده
دزدیده چون جان میروی اندر میان جان منسرو خرامان منی، ای رونق بستان منچون میروی بیمن مرو، ای جان جان بیتن مرووز چشم من بیرون مشو، ای شعله تابان منهفت آسمان را بردرم، وز هفت دریا بگذرمچون دلبرانه بنگری در جان سرگردان منتا آمدی اندر برم، شد کفر و ایمان چاکرمای دیدن تو دین من، وی ادامه...دزدیده چون جان میروی اندر میان جان منسرو خرامان منی، ای رونق بستان منچون میروی بیمن مرو، ای جان جان بیتن مرووز چشم من بیرون مشو، ای شعله تابان منهفت آسمان را بردرم، وز هفت دریا بگذرمچون دلبرانه بنگری در جان سرگردان منتا آمدی اندر برم، شد کفر و ایمان چاکرمای دیدن تو دین من، وی روی تو ایمان مندزدیده چون جان میروی اندر میان جان منسرو خرامان منی، ای رونق بستان منای دیدن تو دین منوی روی تو ایمان منبیپا و سر کردی مرا، بیخواب و خور کردی مراسرمست و خندان اندرآ، ای یوسف کنعان مناز لطف تو چون جان شدم، وز خویشتن پنهان شدمای هست تو پنهانشده در هستی پنهان منگل جامهدر از دست تو، ای چشم نرگس مست توای شاخها آبست تو، ای باغ بیپایان منبیپا و سر کردی مرابیخواب و خور کردی مراسرمست و خندان اندرآای یوسف کنعان منای باغ بیپایان منای باغ بیپایان منیک لحظه داغم میکشی، یک دم به باغم میکشیپیش چراغم میکشی تا وا شود چشمان منای جان پیش از جانها، وی کان پیش از کانهاای آن پیش از آنها، ای آن من، ای آن منمنزلگه ما خاک نی، گر تن بریزد باک نیاندیشهام افلاک نی، ای وصل تو کیوان منای جان پیش از جانهاوی کان پیش از کانهاای آن پیش از آنهاای آن من، ای آن منای آن من...ای آن من...مر اهل کشتی را لحد، در بحر باشد تا ابددر آب حیوان مرگ کو، ای بحر من عمان منای بوی تو در آه من، وی آه تو همراه منبر بوی شاهنشاه من شد رنگ و بو حیران منجانم چو ذره در هوا، چون شد ز هر ثقلی جدابیتو چرا باشد چرا، ای اصل چار ارکان منای شه صلاحالدین من، رهدان من، رهبین منای فارغ از تمکین من، ای برتر از امکان مندزدیده چون جان میروی اندر میان جان منسرو خرامان منی، ای رونق بستان منای جان پیش از جانهاوی کان پیش از کانهاای آن پیش از آنهاای باغ بی پایان من بستن