از جنس خاک این حوالی نیست
خاکی که دنیا بر سرم کرده
کل پزشکان حرفشان این شد
احساس در جسمم ورم کرده
دیوار قاب عکس گیجم را
مثل لحاف انداخته رویش
آنقدر از تو دور ماندم که
آغوش دیوار از برم کرده
مثل مترسکهای جالیزی
با تیرهبختیهام خوشبختم
جای نوک چندین کلاغ پیر
این روزها زیباترم کرده
هر روز در تنهاییم غرقم
هرشب درونم برف میبارد
شومینهی چشمان خاموشت
آتش زده خاکسترم کرده
با این که در جغرافیای خود
گم کردهام راه تو را اما
کولی پیری خواند دستم را
یک زن به شدت باورم کرده
یک زن شبیه تو ولی افسوس
بوی خیانت میدهد دستش
حتی داوینچی نیز بو برده
دعوت به شام آخرم کرده
مثل مترسکهای جالیزی
با تیرهبختیهام خوشبختم
جای نوک چندین کلاغ پیر
این روزها زیباترم کرده
هر روز در تنهاییم غرقم
هرشب درونم برف میبارد
شومینهی چشمان خاموشت
آتش زده خاکسترم کردهLet us know if these lyrics need correction