طفیل هستی عشقاند آدمی و پری ۴۵۲
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری ۴۵۱
روزگاریست که ما را نگران میداری ۴۵۰
ای که مهجوری عشاق روا میداری ۴۴۹
ای که در کوی خرابات مقامی داری ۴۴۸
بیا با ما مورز این کینهداری ۴۴۷
صبا تو نکهت آن زلف مشکبو داری ۴۴۶
شهریست پر ظریفان وز هر طرف نگاری ۴۴۴