عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی ۴۵۵
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی ۴۵۴
ای که دایم به خویش مغروری ۴۵۳
طفیل هستی عشقاند آدمی و پری ۴۵۲
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری ۴۵۱
روزگاریست که ما را نگران میداری ۴۵۰
ای که مهجوری عشاق روا میداری ۴۴۹
ای که در کوی خرابات مقامی داری ۴۴۸