اتت روائح رند الحمی و زاد غرامي ۴۶۹
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی ۴۶۸
زآن می عشق کزو پخته شود هر خامی ۴۶۷
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی ۴۶۶
رفتم به باغ تا که بچینم سحر گلی ۴۶۵
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی ۴۶۴
سلام الله ما کر اللیالی ۴۶۳
یا مبسما یحاکی درجا من اللعالی ۴۶۲