از دست عزیزان چه بگویم گلهای نیست
گر هم گلهای هست دگر حوصلهای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دسته مرا مشغلهای نیست
دیری است که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریختهام چلچلهای نیست
در حسرت دیدار تو آوارهترینم
هر چند که تا منزل تو فاصلهای نیست
روبهروی تو کیم من یه اسیر سرسپرده
چهره تکیده ای که تو غبار آینه مرده
من برای تو چی هستم کوه تنهای تحمل
بین ما پل عذابه منه خسته پایهی پل
ای که نزدیکی مثل من
به من اما خیلی دوری
خوب نگام کن تا ببینی
چهره درد و صبوری
کاشکی میشد تا بدونی
من برای تو چی هستم
از تو بیش از همه دنیا
از خودم بیش از تو خستهام
ببین که خستم غروره سنگم اما شکستم
کاشکی از عصای دستم یا که از پشت شکستم
تو بخونی تا بدونی از خودم بیش از تو خستهام
ببین که خستم تنها غروره عصای دستم
از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم و نه عاشق من تجسم عذابم
تو سراپا بی خیالی من همه تحمل درد
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد
داریوش
گلایه (زنده)Let us know if these lyrics need correction