من با خیالت دلخوشم
از خواب بیدارم مکن
محروم از رویای خود
در این شب تارم مکن
در عشق تو دیوانهام
با خویش هم بیگانهام
از این که هستم بیشتر
دیگر گرفتارم مکن
من بی تو یعنی مردگی
آوارگی سر خوردگی
مانند برجی بیرمغ
بر خویش آوارم مکن
باید فراموشت کنم
یا رو به آغوشت کنم
بین دو راهی باز هم
گمراه و ناچارم مکن
با اخمهای نا به جا
هر لحظه هر دم هر کجا
اینقدر تشویشم مده
اینقدر آزارم مکن
رویای شیرین مرا
با تلخ کامی زهر کن
با خشم ویرانم کن
با چشم انکارم مکن
در این شب بیخانگی
با تکیه بر دیووانگی
سر میکنم با زندگی
ای عشق هوشیارم مکن
من با خیالت دلخوشم
از خواب بیدارم مکن
محروم از رویای خود
در این شب تارم مکن
داریوش
دلخوشمLet us know if these lyrics need correction