پدر با بار سنگینی به وزن کوه عاشق بود
پدر با کار در معدن و با اندوه عاشق بود
قطار از دور میآمد
پدر با بازوان درد که سوزنبان پیری بود
به موقع ریل عوض میکرد
زمستان زوزه سر میداد
حصیر خانه سرما داشت
پدر سر سخت بود اما
حریم سفره گرما داشت
زمین ناعادلانه بود
پدر در چاه میافتاد
ولی هر تکهی نان
را برابر دست ما میداد
زمین ناعادلانه بود
پدر در چاه میافتاد
ولی هر تکهی نان
را برابر دست ما میداد
چگونه عشق
در یک مرد توانش نمیگیرد
شهیدش میکند
اما پدر هرگز نمیمیرد
زبانه میکشد آتش
که آهن نرم میگردد
پدر میگفت با عشق است
که خانه گرم میگردد
زمستان زوزه سر میداد
حصیر خانه سرما داشت
پدر سر سخت بود اما
حریم سفره گرما داشت
زمین ناعادلانه بود
پدر در چاه میافتاد
ولی هر تکهی نان
را برابر دست ما میداد
زمین ناعادلانه بود
پدر در چاه میافتاد
ولی هر تکهی نان
را برابر دست ما میداد
منصور
پدرLet us know if these lyrics need correction