ببین تو ای رفیق
ای نارفیق ای وجود با من و از من رها
ای آن من دیگر تو ای انسان
این سرود دلنواز جان جانان است
که هر دم مینهد مرهم به زخم هر دلی و
میکشد دست نوازش بر سر ما
این نفیر خشم یاران بی قراران
قسم خورده سواران پریشان است
که زیر سلطه ی شلاق شب
صبح امید را میپویند راه
تو شاهد باش مراقب باش
تحمل کن سر ناسازگاری فلک
این چرخ گردون را
که در آخر در این مهمانی کوتاه
تو میمانی و مشتی خاک
که گر نامت نکو باشد تو را باکی نباشد
از هجوم باد هرزه گرد تشنه ی گرما
چه زندانی چه زندانی
چه زندانی چه زندانی
در این عمری نمیدانی
فقط چندی تو مهمانی
ز جانو دل تو عاشق باش
رفیقان را مراقب باش
مراقب باش به یک آنی
دل موری نرنجانی
که در آخر نمیمانی
تو مشتی خاک چقد خواهی
خدای من
فرامرز آصف
جنگ و صلحLet us know if these lyrics need correction