خدایا تشنهی بارانم
کویرم به لب آمد جانم
بغل کن تن سوزانم را
رها کن از قفس جانم را
بیپناهم
ای هم نفس در این قفس
نوری ندارد آسمان
با تو چو خورشیدم ولی
بی تو چراغی نیمه جان
ای همدم شبهای سردم
عشق تو شد پناه قلبم
به گمانم
ساحل تویی دریا تویی
هر جا منم آنجا تویی
با تو به فردا میرسم
پایان این شبها تویی
آرام قلب بیقرارم
من هر چه دارم از تو دارم
چاره کن درد مرا
خستهام از همهکس
چارهی دردم همیشه
تو فقط بودی و بس
ای تمام باور من
گم شدم در دل شب
آه از این فاصلهها
ماه من روشن کن امشب
راه تاریک مرا
ای تو تنها یاور من
بیپناهم
ای هم نفس در این قفس
نوری ندارد آسمان
با تو چو خورشیدم ولی
بی تو چراغی نیمه جان
آرام قلب بیقرارم
به گمانم
ساحل تویی دریا تویی
هر جا منم آنجا تویی
با تو به فردا میرسم
پایان این شبها تویی
من هر چه دارم از تو دارمLet us know if these lyrics need correction