به آیههای چشم تو
من اعتراف میکنم
تمام هستی منی
تو را طواف میکنم
تو آمدی بدون شک
شدی تمام باورم
من از تمامی جهان
به تو پناه میبرم
به تو پناه میبرم
چو گل به دست باغبان
ای آشنا ببر مرا
از این قفس به آسمان
به تو پناه میبرم
دار و ندار من تویی
میان این همه نقاب
آینه دار من تویی
بی تو بیمعنایم
چو قصهای بیپایان
چو ابر دور از باران
تو را نیازت دارم بیش
از جان
با تو عمری دیگر
برای من شد آغاز
تو شعری و من آواز
تو ماندگاری در قلبم
چون راز
در آسمان قلب من
تو آخرین ستارهای
بمان که غیر عشق تو
نمانده راه چارهای
اگر مرا رها کنی
چه ساده میروم ز یاد
چو شعلهای که ناگهان
رها شود میان باد
بی تو بیمعنایم
چو قصهای بیپایان
چو ابر دور از باران
تو را نیازت دارم بیش
از جان
با تو عمری دیگر
برای من شد آغاز
تو شعری و من آواز
تو ماندگاری در قلبم
چون رازLet us know if these lyrics need correction