خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته است
خودم و جدم و جد پدرم سوخته است
خواستم جیغ شوم گریهی بیشرط شوم
خواستم از همهی مرحلهها پرت شوم
کسی از گوشی مشغول به من میخندید
آخر مرحله شد غول به من میخندید
یک نفر از وسط کوچه صدا کرد مرا
بازی مسخرهای بود رها کرد مرا
با خودم با همه با ترس تو مخلوط شدم
شوت بودم که به بازی بدی شوت شدم
آنچه میرفت و نمیرفت فرو من بودم
حافظ این همه اسرار مگو من بودم
از تحمل که گذشتم به تحمل خوردم
دردم این بود که از یار خودی گل خوردم
حرفی از عقل بداندیش به یک مست زدند
باختم آخر بازی همگی دست زدند
از تو آغاز شدم تا که به پایان برسم
رفتم از کوچه که شاید به خیابان برسم
بوی زن دادم و زن داد به موی فشنم
راه رفتم که به بیراههی خود مطمئنم
خسته از بودن تو خسته تر از رفتن تو
خسته از مولوی و شوش به راهآهن تو
خسته از آنچه که بود و به خدا هیچ نبود
خسته از منظرهی خستهی تهران در دود
مرده بودی و کسی در نفس من جان داشت
مرده بودی و کسی باز به تو ایمان داشت
کشتمت تن زده در ورطهی خون رقصیدم
پشت هر میکروفون از فرط جنون رقصیدم
از گذشته شب تو تا به هنوزم آمد
مست کردم که نفهمم چه به روزم آمد
به خودم زنگ زدم توی شبی پاییزی
دود سیگار شدم تا که نبینم چیزیLet us know if these lyrics need correction