جان را به کویت میکشم
تا در دلت میخوانیام
دل را به سویت میکشم
تا باز میسوزانیام
هو هو کشان در بزم من
آتش بزن بر جان و تن
از دامن خاکسترم
صد باره میرویانیم
صد باره میرویانیم
تا شعله میبخشی مرا
خستهام از این پروانگی
در جام من آتش بریز
ای شمع این دیوانگی
ویرانه هستم باز اگر
در کنج این خلوت بساز
هر شب خرابات مرا
از فصل این ویرانگی
از فصل این ویرانگی
در خلوت شیدایی و
چشمان عاشق جوی تو
هم رنگ میگردد تنم
با سرخ آتش بوی تو
در گوش تقدیرم بگو
افسون کند این دلخوشی
آشفته سامانی من
از وحشی گیسوی تو
از وحشی گیسوی تو
تا شعله میبخشی مرا
خستهام از این پروانگی
در جام من آتش بریز
ای شمع این دیوانگی
ویرانه هستم باز اگر
در کنج این خلوت بساز
هر شب خرابات مرا
از فصل این ویرانگی
از فصل این ویرانگی
پویا
دیوانگیLet us know if these lyrics need correction