بیگانه شدی با من دلداده چه گویم
رسوای جهانم تو میاوردی به رویم
لبخند تو قند است و لبت غنچه خندان
چشمان تو کفر است بمیرد دل و ایمان
هر ثانیه صد سال ازم فاصله داری
این خانه شده از غم تو آینه کاری
من طاقت ایوب که ندارم چه دانم
دل دادم و چشمان تو افتاد به جانم
شکوای من و پنجره از این همه راه است
دیدار قدمهای تو بر جاده گناه است
میترسم از آینده این عاشق غمگین
بیزارم از این بغض از این سادهی سنگین
شکوای من و پنجره از این همه راه است
دیدار قدمهای تو بر جاده گناه است
میترسم از آینده این عاشق غمگین
بیزارم از این بغض از این سادهی سنگین
رحمی کن و بارون شو به اندوه نگاهم
پاییز منم، بغض منم، من خود آهم
با خاطرههای منه دیوانه چه کردی
درمان غمم کاش بدانی من خود دردم
هر ثانیه صد سال ازم فاصله داری
این خانه شده از غم تو آینه کاری
من طاقت ایوب که ندارم چه دانم
دل دادم و چشمان تو افتاد به جانم
شکوای من و پنجره از این همه راه است
دیدار قدمهای تو بر جاده گناه است
میترسم از آینده این عاشق غمگین
بیزارم از این بغض از این سادهی سنگین
شکوای من و پنجره از این همه راه است
دیدار قدمهای تو بر جاده گناه است
میترسم از آینده این عاشق غمگین
بیزارم از این بغض از این سادهی سنگینLet us know if these lyrics need correction