آنجایی نشسته چشمت بر در
خواب از تو میپرهیزد دلشوره داری
آنجایی آبستن بغضی تلخ گویی
که بر پیشانی صد کوره داری
میبینم طاقت نداری با من
وداع بعد از رفتن چشم تو روشن
بوسیدنت را فرصت نداد قحطیام
تعمیدم دادند با رنج سرسختیام
باور کن امشب مصلوب خوشبختیام
با مرگ سرخم بطلان این بازیام
از هر چه گفتم هر چه کردم راضیام
گریه نکن من کابوس این قاضیام
داغم را چه کس خبر خواهد داد
فقط هراسم این است که خواهدت گفت
نا اهلی دریده این پیراهن
به خون من غلتیده چه خواهدت گفت
آزادم و خون بهایم این است
مکن دریغ از راهم ایمان خود را
بیداری صدای کل می آید
هر کس عزا پوشیده آبان خود را
بوسیدنت را فرصت نداد قحطیام
تعمیدم دادند با رنج سرسختیام
باور کن امشب مصلوب خوشبختیام
با مرگ سرخم بطلان این بازیام
از هر چه گفتم هر چه کردم راضیام
گریه نکن من کابوس این قاضیامLet us know if these lyrics need correction