ای مسافر تو قصه گو باش
چون رسیدی به خانه من
این طلسم سکوت و بشکن
با سلام و دعای من
بگو از این غریب تنها
به همیشه عزیزترینم
بگو تنها تویی نشانم
ای تو نور خدای من
ای تو نور خدای من
ای تو نور خدای من
ای مسافر قصه گو باش
بگو از انتظار من
گل نشوندم به شوره زاران
سیل اشکم گواه من
بگو از آرزوی دیدار
تو به اون نازنین ترینم
اوج فریاد آخرینم
این تو و این صدای من
این تو و انتظار من
از تو اشاره ای از من دوان شدن
آنچه میل توست از من همان شدن
بی ستارهام هفت آسمان تویی
آن بی نشان منم نام و نشان تویی
شیشه عمر من حالا به دست توست
نشکن شکسته را این ناز شصت توست
چون رسیدی بگو که اینجا
من به یاد تو زنده هستم
آرزوی دیدنت را میپرستم میپرستم
ای همیشه قبله من
من به سوی تو رهسپارم
من نماز آخرم را در حریم تو میگذارم
تو ای صبا مرا همراه خود ببر
شاید که قصهام آنجا رسد به سر
وانگه که جام من شد سوی به آسمان
در جمع عاشقان این قصه را بخوان
بگو قلندری عشقو به جان خرید
با ذکر یا علی دست از جهان کشید
از تو اشارهای از من دوان شدن
آنچه میل توست از من همان شدن
بی ستارهام هفت آسمان تویی
آن بی نشان منم نام و نشان تویی
فرامرز آصف
انتظارLet us know if these lyrics need correction