وای از این قصهی شیرین
وای از این قصهی لیلی
وای از این بیمیلی
صبح پا میشم میبینم نیستی پیشم
بالشمو میگیرم زیر مشتم
یه روز بهت میگفتم عاشقتم
یه روز میبینی گرفتم تو رو کشتم
مثل یه سایه دنبالت میدوئم
سایهای که بدوئه باز عقبه
ترسم اینه که بعد اینهمه شب
از خواب پا شم ببینم بازم شبه
لبهاتو میذاری روی لبهام
اما توو دستت برق خنجره
این یه قماره قانونشم اینه
اون که دل داره بازی رو نمیبره
شبا زل زدن به لکهی سقف
روزا فرار از شهر و غلغله
ما و سیگار نصفهمون توی باد
ما و رگهایی که پر الکله
گریه و سیگاری که سهم توئه
یه کابوس بد که مال منه
میخوام بگیرمت تو رو توو آغوشم
سایهی یه دیوه که باز در میزنه
خسته از هر چی که هست و نیست
آروم میچسبیم به همدیگه
ترس یه مرده با رویای خیس
عشق یه زنه که خوب دروغ میگه
مرده اون کسی که عاشقش بودی
اونی که به هقهقهات گوش میداد
گوشی رو بردار و خوب گوش بده
هیچ صدایی نیست جز نالهی باد
حالا باز من و شروع یه قصهی بد
تو و اون قصهای که آخرش بده
اول قصهمون گریهی یه مرد
آخر قصهمون بوق ممتدهLet us know if these lyrics need correction